ثبت نام | ورود

خوش آمدید: مهمان
خانه | لیست مطالب | ارسال مطلب | فروشگاه الکترونیکی | اتاق چت و گفتگو

منو اصلي
اتاق چت گفتگو
کليپ تصويري و نماهنگ
دفتر يادبود
لينک باکس

طنز و سرگرمی
پارس اخبار
نقشه سايت
دنياي خنده و طنز
Sms اس ام اس
اخبار و رسانه ها
آموزش کامپيوتر
IT فن آوري اطلاعات
ورزشي
موفقیت و پیروزی
نجوم و ستاره شناسی
مذهبی
فیلم و سینما
گیاه شناسی
عکس و کاريکاتور
فال و طالع بینی
عشق و دوستی
علمي ، آموزشي
دانلود نرم افزار
آرايش و زيبايي
طنز و سرگرمي
سلامتي و بهداشت
خانه و خانواده
آشپزی
ادبيات
کشاورزي
هنر
کار و تجارت
بیوگرافی
آخرين مطالب ارسال شده
3irani & 3amrikai - داستان 3..
مي دونيد اگه .......
خصوصيات پسرها وقتي عاشق مي ش..
يه پسر خوب(وجود نداره)
Sms & jok
تعبير عاشقانه
نكاتي طلايي در مورد موي آقاي..
آسيب شناسي فک و فاميل
مزيت دختر بودن
داستان مداد
يک داستان عجيب
دختر بودن يعني ...
ويژگي پسرهاي ايراني
پسر بودن يعني چه؟
ياد من باش
bodo bodo sms اس ام اس داغ
sms bahal اس ام اس باحال
انواع مرد ها
24ساعت از زندگي پسرها
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
خصوصيات دخترها وخصوصيت پسرها
سايت هاي همکار







منتخب برای شما
خانه » لیست موضوعات » ادبيات » داستان کوتاه :: نمایش مطلب

داستاني شنيدني از شيخ بهلول

  ارسال این مطلب به یک دوست   
 اطلاعات کاربر:
 
 نويسنده مطلب:  پرواز
 محل کاربر: تهران
تمام مطالب کاربر: تمام مطالب توسط پرواز
 
اطلاعات مطلب:
ارسال شده در: پنجشنبه 9 شهريور 1385

متن مطلب:
گزارش مطلب در صورت اهانت آمیز بودن
نمایش داده شده: 567 دفعه 
 اندازه متن:  1  2  3  4 


شيخ بهلول مي فرمودند: زماني در مشهد به منزل يكي از آشنايان كه سيّد بود، رفتيم. اتفاقاً هوا باراني بود و خانم خانه هم زايمان كرده بود و چند تا بچه آورده بود و شوهرش هم در منزل نبود. متوجه شدم كه حالش مساعد نيست. به او گفتم: شما بخوابيد من از بچه ها نگهداري مي كنم و او هم خوابيد.
نصف شب ديدم، بچه ها خيلي گريه مي كنند، فهميدم كه خودشان را كثيف كرده اند. داخل حياط آمدم كه كهنه بياورم و آنها را پاك كنم و قُنداق نمايم؛ اما متأسفانه باران آمده بود و تمام آنها خيس شده بود. به داخل برگشتم و عباي خود را چهار تكّه كرده و به وسيله آن بچه ها را تميز كردم و قنداق نمودم. اذان صبح كه به طرف حرم حضرت رضا عليه السلام حركت كردم، در بين راه، چند سگ به من حمله كردند؛ مشغول دفع سگ ها بودم كه سيّدي آمد و سگ ها را رد كرد و به من گفت: «كسي كه تا صبح از بچه هاي ما مراقبت كرده، ما قادر نيستيم چهار تا سگ را از او دفع كنيم؟» بعد هم غيب شد.
آية الله سيبويه در مورد شيخ بهلول مي فرمودند: بزرگ فاضل ما، عالم با عمل و عارف سالك كامل، حافظ قرآن و ستاره درخشان و رسيده به درجه سير و سلوك و عرفان در اوج وصول، نور ديده ارباب معرفت و عقول، آقاي حاج شيخ محمدتقي بهلول

↓ تبلیغ های جدید و روز برای شما ↓


 وضعیت: فعال


عضویت دوستان
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

ثبت نام
تبليغات
مطالب روز
بهترين ها
يک داستان عجيب
اختلاف سن مناسب براي عر..
کفير، نوشيدني خوش‌طعم و..
امتحان آئين نامه - طنز
ناگفته هايي درباره شرف ..
کذب محض عشق - طنز عشقي
بادام تلخ در درمان سرما..
ورود چند نفره به مسنجر ..
بيش از 50 نوع از کليد ه..
ساختار دقيقترين توپ فوت..
نکاتي مهم و کليدي براي ..
ديدن مبلغ قبض ميان دوره..
زورگوئي و دروغ گویی
فرشته نجات
دستور زبان اصفهاني
رضا صادقي کیست ؟
شکار لحظه هاي ورزشي
خاطرات مدرسه
نقشه و پروژکتور چراغ قو..
اس ام اس شبهاي قدر و شه..
طالع بيني افراد از روي ..
چند تا لطیفه از غضنفر

تمام مطالب داغ ...
بهترین لینک

 جستجو برای:     فقط با عکس:  
 جستجو در:   جستجو پیشرفته    

همکاری تبلیغاتی | نقشه سایت | شرایط استفاده | تماس با ما |