زري به من گفت
ديشب، پريشب اشکنه داشتيم
خواستيم بخوريم، قاشق نداشتيم
خواستيم بخوابيم، بالشت نداشتيم
تو اون نم نم بارون
يارم ميزنه ويولن
برم در رو ببندم
يهو نزنه به دندم!
وااي واي!
زري به من گفت!
ما همه داد ميزديم: چي گفت!!
رو پشت بوم گفت!
چي گفت !
در گوش من گفت!
چي گفت؟!
من زن ملا نميشم!
چرا نميشي !
کاري که ملا ميکنه، در سالن رو وا ميکنه، وسط سالن جيش ميکنه!
واي واي!
زري به من گفت! و...
↓ تبلیغ های جدید و روز برای شما ↓
|