ثبت نام | ورود

خوش آمدید: مهمان
خانه | لیست مطالب | ارسال مطلب | فروشگاه الکترونیکی | اتاق چت و گفتگو

منو اصلي
اتاق چت گفتگو
کليپ تصويري و نماهنگ
دفتر يادبود
لينک باکس

طنز و سرگرمی
پارس اخبار
نقشه سايت
دنياي خنده و طنز
Sms اس ام اس
اخبار و رسانه ها
آموزش کامپيوتر
IT فن آوري اطلاعات
ورزشي
موفقیت و پیروزی
نجوم و ستاره شناسی
مذهبی
فیلم و سینما
گیاه شناسی
عکس و کاريکاتور
فال و طالع بینی
عشق و دوستی
علمي ، آموزشي
دانلود نرم افزار
آرايش و زيبايي
طنز و سرگرمي
سلامتي و بهداشت
خانه و خانواده
آشپزی
ادبيات
کشاورزي
هنر
کار و تجارت
بیوگرافی
آخرين مطالب ارسال شده
3irani & 3amrikai - داستان 3..
مي دونيد اگه .......
خصوصيات پسرها وقتي عاشق مي ش..
يه پسر خوب(وجود نداره)
Sms & jok
تعبير عاشقانه
نكاتي طلايي در مورد موي آقاي..
آسيب شناسي فک و فاميل
مزيت دختر بودن
داستان مداد
يک داستان عجيب
دختر بودن يعني ...
ويژگي پسرهاي ايراني
پسر بودن يعني چه؟
ياد من باش
bodo bodo sms اس ام اس داغ
sms bahal اس ام اس باحال
انواع مرد ها
24ساعت از زندگي پسرها
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
خصوصيات دخترها وخصوصيت پسرها
سايت هاي همکار







منتخب برای شما
خانه » لیست موضوعات » طنز و سرگرمي » عمومي(گوناگون طنز) :: نمایش مطلب

ما مي خواهيم فوتبال بازي كنيم(طنز)

  ارسال این مطلب به یک دوست   
 اطلاعات کاربر:
 
 نويسنده مطلب:  آسمان
 محل کاربر: تهران
تمام مطالب کاربر: تمام مطالب توسط آسمان
 
اطلاعات مطلب:
ارسال شده در: چهارشنبه 5 ارديبهشت 1386
 
         
متن مطلب:
گزارش مطلب در صورت اهانت آمیز بودن
نمایش داده شده: 476 دفعه 
 اندازه متن:  1  2  3  4 

امروز در حال عبور از محدوده بازار تهران بودم كه اين نوشته روي ديوار منو با خودش برد به دوران بچه گي و گل كوچيك بازي كردن.
"پارك كردن مساوي است با پنچري. ما مي خواهيم فوتبال بازي كنيم."
يادش به خير اون دوران.
پول هامونو رو هم مي ذاشتيم و ? تا توپ پلاستيكي مي خريديم و يه توپ دولايه درست مي كرديم.
تير دروازه هم كه نداشتيم چون تير دروازه يا براي بزرگها بود يا براي حرفه اي ها. ما هم كه شكر خدا هيچ كدومش نبوديم. تير دروازه امون ? تا آجر بود كه مي ذاشتيم وسط كوچه.
خلاصه با هزار ماجرا، علي و قلي و تقي و نقي و ... هم از خونه هاشون مي كشيديم بيرون كه هفت هشت ده تا بشيم و يه "تيم بيروني" بزنيم.
اما...
دست بر قضا كه در همه محله ها يه پيرمردي، پيرزني چيزي كه از سر و صداي بچه ها عصبي مي شد خونه اش دقيقا اون قسمتي از كوچه واقع شده بود كه مناسب ترين جا براي فوتبال بود. چشمتون روز بد نبينه كه به محض شروع بازي يه دفعه با يه كارد به اندازه "اين هوا" مي اومد بيرون، توپ رو مي گرفت جر مي داد و بعد پيش خودش مي گفت آخيش راحت شدم و هلك هلك مي رفت خونه اش.
البته يه حالت ديگه هم وجود داشت. اون هم اين بود كه طرف با ماشين مي اومد و درست وسط زمين بازي ما ماشينشو پارك مي كرد و مي رفت خونه اش. حالا هر چي ما جز مي زديم بابات خوب ننه ات خوب، برو ? متر جلوتر پارك كن تا ما بازي امون تموم بشه بعد ماشينتو برگردون سر جاش گوش نمي كرد كه نمي كرد.
خوب ما هم بچه بوديم. كاري از دستمون بر نمي اومد به جز اين كه با سنگ بزنيم شيشه يا لامپ جلوي خونه اش رو بشكونيم.
و اين ماجرا همچنان ادامه داشت. هي اون توپ ما رو پاره مي كرد. هي ما شيشه خونه اش رو مي شكستيم





 ما مي خواهيم فوتبال بازي كنيم(طنز)


↓ تبلیغ های جدید و روز برای شما ↓


 وضعیت: فعال


عضویت دوستان
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

ثبت نام
تبليغات
مطالب روز
بهترين ها
يک داستان عجيب
اختلاف سن مناسب براي عر..
کفير، نوشيدني خوش‌طعم و..
امتحان آئين نامه - طنز
ناگفته هايي درباره شرف ..
کذب محض عشق - طنز عشقي
بادام تلخ در درمان سرما..
ورود چند نفره به مسنجر ..
بيش از 50 نوع از کليد ه..
ساختار دقيقترين توپ فوت..
نکاتي مهم و کليدي براي ..
ديدن مبلغ قبض ميان دوره..
زورگوئي و دروغ گویی
فرشته نجات
دستور زبان اصفهاني
رضا صادقي کیست ؟
شکار لحظه هاي ورزشي
خاطرات مدرسه
نقشه و پروژکتور چراغ قو..
اس ام اس شبهاي قدر و شه..
طالع بيني افراد از روي ..
چند تا لطیفه از غضنفر

تمام مطالب داغ ...
بهترین لینک

 جستجو برای:     فقط با عکس:  
 جستجو در:   جستجو پیشرفته    

همکاری تبلیغاتی | نقشه سایت | شرایط استفاده | تماس با ما |