ثبت نام | ورود

خوش آمدید: مهمان
خانه | لیست مطالب | ارسال مطلب | فروشگاه الکترونیکی | اتاق چت و گفتگو

منو اصلي
اتاق چت گفتگو
کليپ تصويري و نماهنگ
دفتر يادبود
لينک باکس

طنز و سرگرمی
پارس اخبار
نقشه سايت
دنياي خنده و طنز
Sms اس ام اس
اخبار و رسانه ها
آموزش کامپيوتر
IT فن آوري اطلاعات
ورزشي
موفقیت و پیروزی
نجوم و ستاره شناسی
مذهبی
فیلم و سینما
گیاه شناسی
عکس و کاريکاتور
فال و طالع بینی
عشق و دوستی
علمي ، آموزشي
دانلود نرم افزار
آرايش و زيبايي
طنز و سرگرمي
سلامتي و بهداشت
خانه و خانواده
آشپزی
ادبيات
کشاورزي
هنر
کار و تجارت
بیوگرافی
آخرين مطالب ارسال شده
3irani & 3amrikai - داستان 3..
مي دونيد اگه .......
خصوصيات پسرها وقتي عاشق مي ش..
يه پسر خوب(وجود نداره)
Sms & jok
تعبير عاشقانه
نكاتي طلايي در مورد موي آقاي..
آسيب شناسي فک و فاميل
مزيت دختر بودن
داستان مداد
يک داستان عجيب
دختر بودن يعني ...
ويژگي پسرهاي ايراني
پسر بودن يعني چه؟
ياد من باش
bodo bodo sms اس ام اس داغ
sms bahal اس ام اس باحال
انواع مرد ها
24ساعت از زندگي پسرها
داستان عاشقانه
داستان عاشقانه
خصوصيات دخترها وخصوصيت پسرها
سايت هاي همکار







منتخب برای شما
خانه » لیست موضوعات » فیلم و سینما » بازيگر و کارگردان :: نمایش مطلب

گفتگو با نويسنده و کارگردان چهل سرباز

  ارسال این مطلب به یک دوست   
 اطلاعات کاربر:
 
 نويسنده مطلب:  آسمان
 محل کاربر: تهران
تمام مطالب کاربر: تمام مطالب توسط آسمان
 
اطلاعات مطلب:
ارسال شده در: سه شنبه 2 مرداد 1386

متن مطلب:
گزارش مطلب در صورت اهانت آمیز بودن
نمایش داده شده: 191 دفعه 
 اندازه متن:  1  2  3  4 


يكشنبه شب ها «چهل سرباز» از شبكه2 پخش مي شود؛ سريالي كه تقريبا اولين و مهم ترين اثر بعد از انقلاب راجع به شاهنامه است.
به بهانه اين سريال سراغ محمد نوري زاد – نويسنده و كارگردان چهل سرباز – رفتيم. به خاطر سابقه روزنامه نگاري در كيهان و نويسندگي، حرف زدنش آرام، منطقي و با جمله بندي هاي مناسب بود؛ آن قدر كه تنظيم اين مصاحبه خيلي راحت بود.

از كي كار ساخت سريال را شروع كرديد؟

اگر نگارش اش را هم در نظر بگيريم، از 81 نوشتيم و 85 تمام شد.

مشاور هم داشتيد؟
براي نگارش نه، با تحقيقاتي كه خودم داشتم و تجربيات مطالعاتي، كار را نوشتم ولي فيلمنامه نهايي را با استاداني مثل منذر، ابوالحسني، رسول جعفريان، موحدي و الويري نوشتم.

در بخش شاهنامه چي؟
ما يك روحاني داريم به اسم منذر، ايشان كتابي دارند به اسم «بوسه بر خاك پي حيدر» كه راجع به فردوسي و شاهنامه است. بشخصه از اين كتاب بهره بردم و با ايشان جلسه داشتم و تنها كسي كه در بخش شاهنامه به من كمك كردند بعد از نگارش فيلمنامه، ايشان بودند.

از اساتيد ادبيات هم استفاده كرديد؟
از آثارشان استفاده كردم؛ مثل آثار اسلامي ندوشن، از نسخه هاي مختلف و نقدهاي مختلف شاهنامه هم استفاده كردم اما مراجعه به اساتيد نداشتم. بيشترين همكاري را آقاي منذر داشتند و براي من هم شيرين بود كه يك روحاني بر شاهنامه تسلط دارند.

چرا داريوش ارجمند را براي رستم انتخاب كرديد؟ همه تا او را مي بينند ياد مالك اشتر مي افتند.
من خودم اكراه داشتم از انتخاب ارجمند، به جهت همين مختصاتي كه مي گوييد. ايشان مجري طلوع ماه هستند و آخرين گزينه بودند با اينكه از اول به شان نظر داشتم. افراد مختلفي را گريم كرديم.

آخرين نفر را كه انتخاب كرديم شخصيت رستم بود، چون نگران بودم نكند رستم در ظاهر پايين تر از آن چيزي باشد كه در ذهن مردم است. شوروي ها داستان سياوش را ساخته بودند و رستم در آنجا طوري بود كه حال آدم بد مي شد از اينكه چقدر معمولي است.

اما من به معيريان (گريمور) و رامين فر (طراح لباس و صحنه) اعتماد و ايمان داشتم. كافي بود درباره بازيگري به نتيجه برسم، آنها او را در مي آوردند.

وقتي نااميد شدم با ارجمند صحبت كردم، ترديد داشت كه من ناشناس در عرصه فيلم و تلويزيون از پسش بر مي آيم يا نه. بعدها فهميدم ارجمند دكترايش را در فرانسه در نقالي و شاهنامه گرفته و با اين موضوعات آشناست. همديگر را باور كرديم و به يك نقطه رسيديم و با فيلمنامه ارتباط برقرار شد.

تطابق تصور عامه و تصوير پرده مهم است، رستم گرزش معروف است، ريش دوشاخش، معروف است اما اينجا رستم تير و كمان دارد. ببينيد، همين جزئيات پيام ها را باورپذيرتر مي كند.
من مي خواستم بگويم هر جوان ايراني يك رستم است. اينجا رستم ملموس است ولي اگر مي آمدم چهره اسطوره اي به او مي دادم…

درست، اما يك بخش اسطوره، يك بخش الگو؛ نه همه اش الگوسازي!
ناگزير هستيم در سينمايمان. اگر رستمي را با گرزش مي ساختم، اين طنز در مي آمد.

پس جلوه هاي ويژه و كامپيوتري چي؟ چهره هاي معروفي هم در اين كار هستند.
اتفاقا فلاكت ما همكاري با كساني بود كه آوازه شان گوش فلك را كر مي كرد اما واقعيت چيز ديگري بود. ما از افرادي دعوت كرديم براي جلوه هاي كامپيوتري كه با بي مسئوليتي و ناتوانمندي هايشان روبه رو شديم. ما از نظر جلوه هاي ميداني و كامپيوتري فقيريم و با اين مختصات قدم بر مي داريم.

ما اگر امكانات «ارباب حلقه ها» را هم داشتيم، همين رستم را مي ساختم چون رستم در فرهنگ عامه متفاوت با نگاه من است كه مي خواهم در دسترس باشد. اگر امكانات ارباب حلقه ها را هم داشتم، فوقش سوپرمن مي ساختم اما سوپرمن در آمريكا، موجودي است با قدرت فوق العاده و حرف هاي خوب اما هيچ آمريكايي در خيابان خودش را سوپرمن مي داند؟ من عمدا رستم را در كنار جوان ايراني قرار دادم تا بگويم خودت يك رستمي.

هزينه چهل سرباز چقدر شد؟
شايد يك دهم چيزي كه براي سريال هاي مشابه مثل «مختارنامه» هزينه شده.

5 /2ميليارد شنيده ايم.
كمتر از اين، 2ميليارد؛ به شرطي كه بپرسيد براي بقيه چقدر پرداخت شده. نمي خواهم بگويم هزينه «حضرت يوسف» و «مختارنامه» زياد شده، مطلقا، مي خواهم بگويم ما با حداقل هزينه اين را به سرانجام رسانديم.

چطور براي اولين كارتان اين همه هزينه شد، با علم به اينكه مي گفته اند به احتمال زياد كار به مشكل مي خورد؟
با علم به اينكه مطمئن بودم تلويزيون مطلقا آن را پخش نمي كند، فقط اراده خدا بود كه به دل برخي از دوستان انداخت كه از اين اثر حمايت كنند. در عين حال من سه چهارم كار را كه ساختم، ضرغامي تازه رئيس صداوسيما شد و من از ايشان دعوت كردم و مشتاقانه آمدند. اما چيزي كه راهگشا بود سخنان رهبر بود در مقطعي كه مي رفت اين كار تعطيل شود.



به رغم ساخت دكورها و لباس ها، ايشان بدون اينكه اصلا در جريان باشند كه ما در كجاي كاريم، در آن جلسه به نجات ما آمدند اما عنايت الهي با ما بود. در ضمن پشت سر چهل سرباز فتنه هايي بود كه كار را متوقف كنند و ادامه كار به تارمو رسيد و در شرايطي كه مي رفت آن تارمو پاره شود، عنايت الهي شامل حال ما شد.

روي چه حسابي؟چه تجربه تاريخي اي داشتيد كه به تان اين قدر اعتماد كردند؟
مؤسسه آويني، اولين كاري كه از من خواست يك كار شبانه مثل باغ مظفر بود. آنها مي خواستند مفاهيم انساني را هم وارد طنز كنند و وارد خانه مردم شوند. حتي من چند قسمت را هم نوشتم اما يك روز آمدم گفتم كارهاي شبانه، ته اش چيزي براي مردم نمي ماند، الان مردم از «نرگس» چيزي يادشان نمانده، بياييد كاري بزرگ و با شكوه كنيم مثل بخش هايي از تاريخ. در ذهنمان بود كه اگر پخش نشد، دي وي دي منتشر كنيم.

فكر نمي كنيد تدوين هاي موازي در تلويزيون جواب نمي دهد؟مخاطب تلويزيون پاي تلويزيون لم داده و دوست دارد داستان يك خطي ببيند نه چند تا را با هم.
اين كار جديدي نيست؛ فريتس لانگ در «تعصب» اين كار را كرده. من نگرانش بودم اما پتانسيل هر مقطع و جابه جايي هر پتانسيل خوب است، ضمن اينكه مخاطب به مرور عادت مي كند تا 3 داستان را با هم ببيند. به هر حال اين شيوه ها بايد به كار گرفته مي شد. ايجاد شوك هاي اين جوري در سريال جواب مي دهد اما اپيزوديك سازي درسينما جواب نمي دهد مثل«دستفروش» مخملباف. اما در سريال، شما مخاطبتان را دعوت مي كنيد تا نيم خورد نيم خورد ماجراها را دنبال كند، اين خطر بزرگ به آزمودنش مي ارزد.

قضيه تصاوير كامپيوتري و آن كتيبه اي كه همين جور مي آيد وسط سريال، ديگر چه صيغه اي است؟
ما آن را جايي مي آوريم كه حس كار عوض شود. من نگران تبليغات ميان برنامه هم بودم، اينها را گذاشتم تا به زبان بي زباني به تلويزيون بگويم اينجا تبليغ بگذاريد. حسن ديگر اين است كه بيننده وقتي مي بيند يك خانه از چهارخانه پر شده، مي فهمد سه چهارم كار مانده. به هر حال ابتكاري است كه شايد جواب ندهد.

اينكه همه اش شد آزمايش، نشد؟
شما وقتي كه حرف زياد داريد و عمر كوتاه، مجبوريد همه حرف ها را يكجا بزنيد.

با اين حرف، همه بايد يك كار بسازند.
به شريعتي گفتند چرا اين قدر زياد مي نويسي؛ يك موضوع را بنويس. شريعتي مي گفت نگران فردايم. اين شيوه فراوان و مطول گويي ايراد هم دارد؛ اينكه از پرداختن به نكات ريز باز مي مانيد.

ما هزينه چنداني براي ابتكارات هنرمندانمان نكرده ايم. در غرب مثلا مل گيبسون در «مصايب مسيح»، حضرت عيسي را بي هيچ بي احترامي اي نشان داد اما ما نمي توانيم. يك نفر به من مي گفت چرا از آدم عادي براي نقش امام علي استفاده كرده ايد. داريم كه در صدراسلام، پيامبر را از بين بقيه تشخيص نمي دادند. از چهره پيامبر، پروژكتور نور كه نزده بود بيرون! حتي روايت دارم امام زمان وقتي ظهور كنند، مي گوييم من كه او را ديده بودم! ما از نمايش اين چهره ها مي ترسيم. مطمئنم اگر اين كار را بكنيم هيچ اتفاقي نمي افتد، هيچ آسيبي به ساحتشان نمي رسد.

در تعزيه ما نقش هاي ائمه را به آدم هاي معمولي داده ايم حتي يك مرد،نقش حضرت زينب را بازي كرده هيچ وقت هم كسي غيرتي نشده با چماق به سر آنها بكوبد. فرض كنيد ما هم مي خواهيم تعزيه كار كنيم، مهم روح ماجراست. من خيلي خوشحال شدم مي خواستند سريال امام حسين را بسازند و لاريجاني رئيس وقت صدا و سيما گفته بود به جز امام حسين، براي بقيه شخصيت ها بازيگر انتخاب كنيد.اين قدم مباركي بود.

بر عكس چيزهاي اساطيري اي كه مي گوييد زميني شان كردم، ظاهر، مو و سبيل هاي از بنا‍ گوش در رفته شخصيت ها خيلي به چشم مي آيد. كدام جوان ايراني اين شكلي است؟

بخش هاي سوپرمني را نمي توانستيم در بياوريم، هفت خوان ها را نمي توانيم ولي گريم ما در خاورميانه حرف اول را مي زند. من نمي خواستم اين امكان را از دست بدهم، آمدم و شأن رستم را به جاي اكشن به ساحت كلام منتقل كردم. خواستم به مخاطب بگويم به جاي ضربات شمشيري از كلام لذت ببر. خود فردوسي هم همين كار را كرده؛ 3 صفحه به مباحثه رستم و اسفنديار پرداخته.

شما نمي خواستيد پاسخ 300 را بدهيد؟
من به اين معتقد نيستم كه وقتمان را تلف كنيم و پاسخ به 300 بدهيم. چون 300 يك فيلم بود و از كجا معلوم كه بعدي ها ساخته نشود؟! سازندگان 300 صبر نمي كنند تا ما جواب بدهيم، بعد شرمنده مي شوند.

وقتي ما فرياد مي زنيم مرگ بر آمريكا، بايد اين قدر شهامت داشته باشيم كه او بگويد مرگ بر خودت. با 300 گفتند «زدي ضربتي ضربتي نوش كن». نبايد به مان بر بخورد. ما بايد كار خودمان را بكنيم و انفعالي كار نكنيم.

اگر به مرگ بر آمريكا معتقديم، نمي شود جنس و فيلم آمريكايي بخريم و پخش كنيم. اين نشان دهنده اين است كه شعار و عمل معكوس هم اند. حالا يك هنرمند آمريكايي كه از مرگ بر آمريكاهاي ما دلخور است، فيلمي مي سازد و لگدي به خشايار شاه مي زند و ما، به مان بر مي خورد ولي خدا پدر و مادر 300سازان را بيامرزد كه مسئولان ما را به ياد تاريخ و گذشته انداخته اند.

حالا مي بينيم كه فقيهي در نماز جمعه مي آيد مي گويد هنرمندها جواب 300 را بدهند. اين غلط است چون 300 در 300 متوقف نيست، فيلم هاي بعدي در راه است.

ما بايد كار خودمان را اصولي انجام دهيم؛ مثلا در زمان ساسانيان، شكوه ايران را با نمايش بوذر جمهر وزير و حكيم نشان بدهيم. در دوره هخامنشيان، 500سال بر نيمي از دنيا حاكم هستيم. اين را مگر مي توانيم از خودمان دور كنيم به اسم تاريخ پادشاهي؟ اين غلط است. ما مي توانيم روحاني باشيم و به كورش افتخار كنيم.

رستمي با لنزهاي آبي

بدون شك به تصوير كشيدن اسطوره ها و داستان هاي شاهنامه قابل تحسين است. اما بي توجهي به بعضي نكات ريز و درشت نمي تواند قابل اغماض باشد، آن هم در روزگاري كه كشورهاي ديگر خودشان را به آب و آتش مي زنند تا ناچيزترين پهلوانانشان را با شكوهي وصف نشدني در قالب سينما به تصوير بكشند.

بنابراين ارائه تصويري ناقص از جهان پهلوان ايراني شاهنامه – كه با مطالعه و تحقيق همراه نيست – مي تواند ارزش و اعتبار او را در چشم جوانان و كودكان اين سرزمين خدشه دار كند. در اينجا ما چند اشتباه را با استناد به خود شاهنامه آورده ايم تا خودتان داستان هاي شاهنامه اي «چهل سرباز» را با شاهنامه فردوسي مقايسه كنيد.

خيمه و سراپرده: در شاهنامه هميشه خيمه و سراپرده – به خصوص سراپرده شاهان و مقامات بزرگ – از جنس پارچه و به رنگ هاي خاص بوده است؛ يعني هر شخصيت يا خانواده بزرگي، سراپرده اي به رنگ مخصوص داشته.

خيمه پادشاه، خيمه اي هفت رنگ بوده كه در اسطوره ها آن را به كامل بودن شخصيت شاه تعبير مي كنند. روي هر سراپرده (خيمه) هم پرچم خاصي برافراشته مي شده. براي مثال در داستان رستم و سهراب، سهراب سراپرده پادشاه را چنين توصيف مي كند:

بگو كان سراپرده هفت رنگ / بدو اندرون خيمه هاي پلنگ
به پيش اندرون بسته صد ژنده پيل / يكي مهد پيروزه برسان نيل
يكي بر ز خورشيد پيكر درفش / سرش ماه زرين غلافش بنفش...
(داستان رستم و سهراب، بيت هاي 548-545)

با اين توصيفات دقيق از شاهنامه، معلوم نيست چرا خيمه اسفنديار به سبك و شيوه اعراب از ني و حصير ساخته شده و جالب تر اينكه نمي دانيم چرا در ميانه روز در اين خيمه حصيري مشعل هاي آتش روشن است!

رخش: در روايت هاي نقالان از شاهنامه، سپيدرنگ است. اما در خود شاهنامه اين گونه توصيف شده است:

يكي كره از پس به بالاي او / سرين و برش هم به پهناي او
تنش پرنگار از كران تا كران / چو داغ گل سرخ بر زعفران
همي رخش خوانيم بور ابرش است / به خو آتش و به رنگ آتش است

فردوسي براي توصيف رخش، از واژه «بور ابرش» استفاده مي كند. اين واژه به روايت فرهنگ ها يعني «اسبي كه داراي خال هايي مخالف رنگ خود باشد يا اسب سرخ رنگي كه خال هاي سفيد داشته باشد». حال با توجه به اين توصيفات، اسب معمولي و قهوه اي رنگي كه براي پهلوان شاهنامه در اين سريال انتخاب شده، چه تناسبي مي تواند با رخش شاهنامه داشته باشد؟!

رودابه: خانم ثريا قاسمي يكي از بهترين بازيگران زن هستند، اما انتخاب ايشان با توجه به شرايط فيزيكي شان، نشان از بي دقتي كامل كارگردان در مطالعه خصوصيات شخصيت هاي شاهنامه دارد. رودابه در شاهنامه چنين توصيف مي شود:

پس پرده او [مهراب شاه] يكي دختر است / كه رويش ز خورشيد روشن تر است
ز سر تا به پايش به كردار عاج / به رخ چون بهشت و به بالا چو ساج
دو چشمش به سان دو نرگس به باغ / مژه تيرگي برده از پر زاغ...

با توجه به اين ابيات، رودابه بانويي است بلندقد، به اندام، سياه چشم و داراي پوستي سپيد. شما قضاوت كنيد، اين ويژگي ها چه تناسبي مي تواند با ويژگي هاي خانم ثريا قاسمي داشته باشد؟!

اسفنديار: آرايش چهره اسفنديار به جاي اينكه شبيه مردان باستان باشد، بيشتر شبيه به پهلوان هاي دوران قاجار و صفويه است. براي روشن تر شدن مطلب به شاهنامه رجوع مي كنيم:

اسفنديار پهلواني بالابلند بوده كه ريش سياه بلندي داشته (كلا تمام مردان در ايران باستان ريش بلند داشته اند. گذشته از شاهنامه، كافي است نگاهي به سنگ نگاره هاي تخت جمشيد بيندازيد).

فردوسي در داستان رستم و اسفنديار اشاره مي كند كه وقتي تير در چشم اسفنديار نشست، ريش سياهش از خون سرخ شد. اين هم مشخص نيست كه اين لنزهاي آبي در چشم هاي اسفنديار و پسرانش – و حتي رستم – چه سنخيتي با چهره و ويژگي هاي ايراني و آسيايي اين پهلوانان دارد.

رستم: داريوش ارجمند از بازيگران بزرگ سينما و تلويزيون است و مسلما بازي زيباي او در نقش مالك اشتر هرگز از يادها نمي رود. با اين حال آيا چهره خاص داريوش ارجمند با پوست سبزه و آن لنز آبي در چشم مي تواند چهره رستم را تداعي كند؛ رستم سياه چشم و سفيد روي و بلند بالايي كه به روايت شاهنامه، بيشترين شباهت را به چهره سام سوار دارد؛ رستمي كه فردوسي در وصف زيبايي و ستبري او مي گويد:

به اين خوبرويي و اين فرو يال / ندارد كس از پهلوانان همال...

و گذشته از چهره، طرح زره و ببر بيان بر تن رستم، بيشتر شباهت به لباس هاي جنگي دوران اسلامي دارد. اگر در طراحي اين لباس ها و كلاه ديو سپيد قرار نبود به لباس هاي جنگ آوران باستان در سنگ نگاره هاي تخت جمشيد و بيشاپور و... توجه شود، حداقل مي شد از پرده هاي نقالي و نقاشي هاي قهوه خانه اي الهام گرفت.



↓ تبلیغ های جدید و روز برای شما ↓


 وضعیت: فعال


عضویت دوستان
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

ثبت نام
تبليغات
مطالب روز
بهترين ها
يک داستان عجيب
اختلاف سن مناسب براي عر..
کفير، نوشيدني خوش‌طعم و..
امتحان آئين نامه - طنز
ناگفته هايي درباره شرف ..
کذب محض عشق - طنز عشقي
بادام تلخ در درمان سرما..
ورود چند نفره به مسنجر ..
بيش از 50 نوع از کليد ه..
ساختار دقيقترين توپ فوت..
نکاتي مهم و کليدي براي ..
ديدن مبلغ قبض ميان دوره..
زورگوئي و دروغ گویی
فرشته نجات
دستور زبان اصفهاني
رضا صادقي کیست ؟
شکار لحظه هاي ورزشي
خاطرات مدرسه
نقشه و پروژکتور چراغ قو..
اس ام اس شبهاي قدر و شه..
طالع بيني افراد از روي ..
چند تا لطیفه از غضنفر

تمام مطالب داغ ...
بهترین لینک

 جستجو برای:     فقط با عکس:  
 جستجو در:   جستجو پیشرفته    

همکاری تبلیغاتی | نقشه سایت | شرایط استفاده | تماس با ما |