يك شعر تازه دارم شعري براي ديوار
شعري براي بختك شعري براي اواز
اين شهر باره زندست اما بر ان مسلط
گوي شبيه چيزي چيزي شبيه مرداب
چيزي شبيه لعنت چيزي شبيه نفرين
چيزي شبيه نكبت چيزي شبيه ازار
دود گرفتست افق باز كجا سوخته
اتش اه كسي باز چرا سوخته
خانه اي از دود و مه ساخته ام خانه اي
سقف و ستون ريخته صحن و سرا سوخته
اي خوش اميد رفتن از اين قفس كه دارد
هر لحظه بوي تحقير هر چيز رنگ تكرار
اميد اگر نبخشد عمر دوباره من نيست
حل ميشوم در اين و ان اين جا پاي ديوار
دود گرفتست افق باز كجا سوخته
اتش اه كسي باز چرا سوخته
اين تل خاكستري جان من است اي اين
همهمه ها ريخته زمزمه ها سوختهآآآ