اولين باري که در تو صورت خورشيدو ديدم
اولين باري که از عشق به ترانه ميرسيدم
شب حيرت بود و جذبه شب شعله زدن برق
شب شاعر شدن گل شب زيبا شدن من
در دل من چه محشري بود
تبله هاي غزل چکيدن
روي نور و نهر بنفشه
چنگ شاد به تو رسيدن
ناگهان برق زد يه ستاره
ناگهان آبي شد تن من
ناگهان بغض کودکانه
ناگهان هاي هاي گريستن
توي سنگ سينه کوه
اگه اون شب دل من بود
لاي بوته بوته خاک
چشم چشمه نسترن بود
وقتي که عشق با تمام
نفسش آمد به فرياد
ديگه فتواي سکوتم
ميشکنه تو گريه ساز
بزن اي عشق ساز بزن باز
بزن اي عشق ساز بزن باز
چه هواي وسوسه اي بود
روي باغ تخيل من
از تو حوض بنفشه زنبق
ماهي دست تو گرفتم
ناگهان برق زد يه ستاره
ناگهان آبي شد تن من
ناگهان بغض کودکانه
ناگهان هاي هاي گريستن