چشم من بيا منو ياري بکن
گونه هام خشکيده شد کاري بکن
مگه جز گريه کاري ميشه کرد
کاري از ما نمياد زاري بکن
اونکه رفته ديگه هيچ وقت نمياد
تا قيامت دل من گريه ميخواد
هرچي دريا رو زمين داره خدا
با تموم ابراي اسمونا
کاشکي مي داد همه رو به چشم من
تا چشام بهار بهار گريه کنن
قصه ي گذشته هاي خوب من
خيلي زود
مثل يه خواب تموم شدن
حالا بايد سر رو زانوم بذارم
تا قيامت اشک حسرت ببارم....